آدمهای روی ورق
The people on the cards
دوازده نفر و چهار چیز، همه از یک داستان شاهنامه، هر کدام روی یک کارت.
خشت، خانهی فریدون
سرخ. شاه پیر، مادرش، آهنگری که شهر را پشت سر او جمع کرد، و درفش.
فریدونFereydunشاهی که ضحاک را به بند کشید و بعدها جهان را میان سه پسرش بخش کرد.
فرانکFaranakمادر فریدون، که او را از چشم ضحاک دور نگه داشت.
کاوهKavehآهنگری که پیشبندش درفش ایران شد.
درفش کاویانیThe Kaviani bannerپیشبند یک آهنگر، که گوهرنشانش کردند و پیشاپیش شاهان ایران بردند.
دل، خانهی ایرج
سرخ. پسر کوچک، همسرش، نوهای که جایش را گرفت، و تاج.
ایرجIrajپسر کوچک، که ایران به او رسید و بیسلاح پیش برادرانش رفت.
سهیSahiهمسر ایرج. نامش را از سرو گرفتهاند.
منوچهرManuchehrنوهی ایرج، که آنچه از دست رفته بود پس گرفت.
تاج ایرانThe crown of Iranتاجی که فریدون به ایرج داد، و در پایان به منوچهر.
پیک، خانهی تور
سیاه. پسر میانی، همسرش، پسرش، و شمشیر.
تورTurپسر میانی، شاه توران، تندخو و زودخشم.
ماهMahهمسر تور. نامش را از ماه آسمان گرفتهاند.
زادشمZadshamپسر تور، سوار دشت، و نیای افراسیاب.
شمشیر تورTur's swordشمشیری که تور از خاور با خود آورد.
خاج، خانهی سلم
سیاه. پسر بزرگ، همسرش، پهلوانی که برایش جنگید، و نامه.