Goud Games
Hokm: Card Game of Kings، به‌زودی
به‌زودی

Hokm: Card Game of Kings. چهار شاه تاج‌دار دور میزی کوتاه ورق بازی می‌کنند، شاهی پیر و سپیدریش میان سه پسرش، به شیوه‌ی نقاشی قهوه‌خانه‌ای

حکم، بازی ورق ایرانی، با نقاشی قهوه‌خانه‌ای شاهنامه. حکم کن و ببر.

به‌زودی روی اندروید

ایمیلت را بگذار تا روزی که بازی آمد خبرت کنیم.

نشانی فقط برای خبر دادن روز انتشار بازی نگه داشته می‌شود. حریم خصوصی

بازی، همان‌طور که سر میز می‌گذرد.

حکم چیست

حکم را همه بلدیم: چهار نفر دور یک میز، هر کس روبه‌روی یارش، با یک دست ورق پنجاه‌ودوتایی. یکی حاکم است. پنج کارتش را نگاه می‌کند و یک خال را حکم می‌کند، و تا آخر آن دور، آن خال هر خال دیگری را می‌بُرد.

بقیه‌اش گفتنش آسان است و خوب بازی کردنش سخت. اگر از خال زمین داری باید همان را بیایی. اگر نداری می‌توانی با حکم ببُری. هر طرف که زودتر هفت دست بگیرد دور را برده، و هفت دور یعنی برد بازی.

این حکم را همان‌طور کشیده‌ایم که نقاش‌های قهوه‌خانه شاهنامه را می‌کشیدند. چهار خالش هم چهار خانه‌ی یک خاندان از همان کتاب‌اند.

چهار خال، چهار خانه

فریدون جهان را از دست ضحاک درآورد و در پیری آن را میان سه پسرش بخش کرد. روم به سلم رسید و توران به تور. ایران و تاج به ایرج رسید که از همه کوچک‌تر بود. دو برادر بزرگ‌تر تاب نیاوردند. این ورق همان دعواست: سرخ برای فریدون و ایرج، سیاه برای تور و سلم.

فریدون: شاه خشت، نقاشی‌شده برای بازی
فریدونFereydun

خشت. شاه پیر، با گرز گاوسرش.

ایرج: شاه دل، نقاشی‌شده برای بازی
ایرجIraj

دل. پسر کوچک، که ایران به او رسید.

تور: شاه پیک، نقاشی‌شده برای بازی
تورTur

پیک. پسر میانی، شاه توران.

سلم: شاه خاج، نقاشی‌شده برای بازی
سلمSalm

خاج. پسر بزرگ، شاه روم.

همه‌ی آدم‌های روی ورقداستان از اول

یک دور چطور می‌گذرد

  1. اول، حاکم

    اول بازی دور میز یکی‌یکی کارت رو می‌شود. اولین آس جلوی هر کس افتاد، او حاکم است، و تا وقتی طرف او دور را می‌برد حاکم می‌ماند.

  2. پنج کارت، بعد حکم

    به هر نفر پنج کارت می‌دهند. حاکم پنج کارتش را نگاه می‌کند و حکم می‌کند. بعد هشت کارت دیگر می‌آید، چهار تا چهار تا.

  3. خال زمین را بیا

    حاکم شروع می‌کند و نوبت به دست راست می‌چرخد. اگر از خال زمین داری باید همان را بیایی. اگر نداری، می‌توانی با حکم ببُری یا هر کارت دیگری را رد کنی.

  4. دست مال بزرگ‌ترین کارت است

    بزرگ‌ترین کارت خال زمین هر چهار کارت را می‌برد. اگر کسی بُریده باشد، بزرگ‌ترین حکم می‌برد. هر کس دست را برد، دست بعد را او شروع می‌کند.

  5. هفت دست، بعد هفت دور

    هر طرف که زودتر هفت دست بگیرد دور را برده. اگر هفت دست بگیری و حریف هیچ، کُت است و دو دور حساب می‌شود. اگر کُت‌شده طرف خود حاکم باشد، سه دور. هفت دور یعنی برد بازی.

همه‌ی قواعد، با قاعده‌های میز

تا حالا بازی نکرده‌ای؟ از مکتب‌خانه شروع کن

نُه درس کوتاه تو را از «تا حالا ورق دست نگرفته‌ام» به جایی می‌رساند که خودت حکم کنی: ورق چیست، کدام کارت بزرگ‌تر است، یارت کیست، دست یعنی چه، و همین‌طور تا یک بازی کوچک. معلم خود فریدون است و تو جای ایرج می‌نشینی.

بعد از مکتب‌خانه، چهار بازی اولت با ربات‌هاست، هر بار در یکی از چهار خانه. میان دورها داستان فریدون را فصل به فصل برایت تعریف می‌کنند. اگر نخواستی، داستان را می‌شود خاموش کرد.

مکتب‌خانه، از درس اول.

هر جور که دوست داری بازی کن

یک میز آنلاین، که برای چای و یک فصل از داستان دست نگه داشته.

سر میز

گوجه‌ای روی چهره‌ی یکی از ربات‌ها سر میز ترکیده
گوجه‌ای که به هدف خورد.
میز وسط یک دست: بی‌بی خاج دست را می‌برد و دو اژدهای نقاشی‌شده دور کارت‌های بازنده پیچیده‌اند
بی‌بی دست را می‌برد. اژدها جلوه‌ی همان کارت است.

مال خودت

شصت پشت کارت از دوازده جهان نقاشی‌شده هست، و کنارش میز، تخت برای حاکم، چهره، و جلوه برای بُریدن و بردن و باختن. این‌ها را از صندوق‌ها و از بازار می‌گیری، با سکه‌ای که سر میز برده‌ای. هر صندوق پیش از باز شدن می‌گوید چه چیزهایی در آن هست و احتمال هر کدام چقدر است.

سکه‌ها فقط برای بازی‌اند. هیچ‌وقت به پول تبدیل نمی‌شوند، و بازی تبلیغ ندارد.

بازار: چهره، جلوه برای کارت، پشت کارت و میز.

از پیاده تا شاه

فرّ همان فروغی است که می‌گفتند شاهان قدیم با خود داشتند. فرّ تو با هر بازی سکه‌ای بالا و پایین می‌رود. هجده پله در راه است: پیاده، سوار، پهلوان، سپهبد، وزیر و شاه، هر کدام سه پله. برای کارهایی که سر میز می‌کنی نشان مسی، نقره‌ای، طلایی و فیروزه‌ای می‌گیری، و هر روز فرمان‌های تازه‌ای می‌رسد که انجام دادنشان سکه دارد.

برترین‌ها: رتبه‌ی یک بازیکن، پهلوان ۲، کنار سه نفر اول جهان
راه، و کسانی که بالای آن ایستاده‌اند.
صفحه‌ای از نشان‌های گرد مسی و نقره‌ای و طلایی، هر کدام با نواری زیرش
نشان‌ها، و این که هر کدام تا کجا پیش رفته.

داستانی که ورق‌ها می‌گویند

هفت فصل، از نوزادی که در مرغزار پنهانش کردند تا تاجی که بر سر یک نوه گذاشتند. بازی این فصل‌ها را میان دورها تعریف می‌کند. همه‌اش را این‌جا می‌توانی بخوانی.

مادری جوان نوزادش را در سبدی می‌خواباند، کنار گاوی که هر مویش یک رنگ است، و دورتر روی تپه دژ شاهی ستمگر پیداست
آهنگری روی سنگی ایستاده و پیش‌بند چرمی‌اش را سر نیزه کرده، و مردم شهر پشت سرش جمع شده‌اند
شاهی که از هر شانه‌اش ماری روییده در دل کوه به سنگ بسته شده، و شاهی سپیدریش با گرز گاوسر رو به روشنایی برمی‌گردد
اژدهایی سبز و زرین در راهی سنگلاخ جلوی سه شاهزاده‌ی جوان سر بلند کرده: یکی عقب می‌کشد، یکی می‌تازد، و یکی ایستاده و حرف می‌زند
شاهی پیر بر تختی بلند تاجش را به سوی پسر کوچکش گرفته که زانو زده، و دو پسر بزرگ‌تر ایستاده‌اند و هر کدام نمونه‌ی کوچکی از سرزمینش را در دست دارد
شاهزاده‌ای جوان با جامه‌ی سپید و سرخ، تنها و بی‌سلاح، در دشت به سوی دو سوار تاج‌دار می‌رود که روی تپه‌ای ایستاده‌اند
شاهی بسیار پیر تاج را بر سر جوانی با زره سرخ می‌گذارد که پیش او زانو زده، و پشت سرشان درفشی گوهرنشان برافراشته است
داستان را بخوان

چند پرسش

قواعدآدم‌های روی ورقداستانحذف حساب