
کک کوهزاد
Kak Kuhzad
آنقدر ریز که اسمش را از کک گرفتند، و سالها از زال باج گرفت.
کک کوهزاد دژی در کوه دارد و سالها از سرزمین زال باج میگیرد، و کسی هم کاریاش نمیتواند بکند، چون دژ همانجایی است که هست. نامش متلکی است دربارهی ریزیاش که آنقدر چسبید تا خودش شد نام.
رستمِ خیلی جوان به میدان میرود و کار را تمام میکند؛ از آن ماجراهایی که به چرخهی رستم تعلق دارد نه به کتاب خود فردوسی. یادآوریاش این است که دیو همیشه بزرگترین چیزِ اتاق نیست.
در بازی
در بازی هست، و بزرگترین چیزی نیست که سر راهتان میآید.