
ایرج
Iraj
پسر کوچک، که ایران به او رسید و بیسلاح پیش برادرانش رفت.
ایرج کوچکترین پسر فریدون بود، همان که وقتی پدر به شکل اژدها سر راهشان آمد، سر جایش ایستاد و حرف زد. وقتی جهان بخش شد، میانهاش به او رسید: ایران، با تخت و تاج.
سلم و تور خواستند از آن دست بکشد. پدر آمادهی جنگ بود، اما ایرج نه. به فریدون گفت هیچ تاجی به خون برادر نمیارزد. تنها و بیسلاح پیش برادرانش رفت تا تاج را خودش به آنها بدهد.
با این همه او را کشتند. جنگهای دور و دراز ایران و توران، که بخش بزرگی از شاهنامه است، از همانجا شروع میشود.
در بازی
شاه دل. در مکتبخانه تو جای او مینشینی و فریدون درس میدهد. در هر بازی هم یار حاکم اول در خانهی او مینشیند.
در بازی انگشتت را روی کارت نگه دار تا برگردد و بگوید کیست.