
فریدون
شاهی که ضحاک را به بند کشید و بعدها جهان را میان سه پسرش بخش کرد.
فریدون از روزی که به دنیا آمد فراری بود. ضحاک، شاهی که از هر شانهاش ماری روییده بود، خواب دیده بود پسری به همین نام پادشاهی هزارسالهاش را به آخر میرساند. فرانک پسرش را اول در مرغزاری پنهان کرد و بعد در کوه، تا بزرگ شد.
وقتی کاوه شهر را بر ضحاک شوراند، فریدون از کوه پایین آمد و پیشاپیش مردم راه افتاد. با گرزی که سرش مثل سر گاو بود کاخ ضحاک را گرفت. ضحاک را نکشت. او را در کوه دماوند به بند کشید.
پانصد سال پادشاهی کرد. در پیری جهان را میان سه پسرش، سلم و تور و ایرج، بخش کرد و آنقدر عمر کرد که عاقبتش را هم دید. آخرین کارش این بود که تاج را بر سر منوچهر گذاشت.
در بازی
شاه خشت، و بزرگ دو خانهی سرخ. هر کس حاکم اول بازی شود تا آخر همان بازی در خانهی او مینشیند.
در بازی انگشتت را روی کارت نگه دار تا برگردد و بگوید کیست.